تبلیغات
اولدوز - آخرین
جمعه 4 تیر 1389

آخرین

   نوشته شده توسط: آیدین    

این وبلاگ به عشق اولدوز 67 ulduz67.mihanblog.com )ساخته شد. کسی که تمام زندگیم بود، کسی که گذشته و آینده ام متعلق به اون بود. کسی که قول ازدواجشو از خانواده اش گرفتیم. دوست و آشنا می دانست که چقدر همدیگه رو داریم، لااقل من چقدر دوسش داشتم. اما یکروز بعد از 3 سال حرفهای عاشقانه و دل دادن به یکدیگر، بهم گفت دیگر دوست ندارم و میخوام با یکی دیگه ازدواج کنم. فکر می کردم شوخی می کنه اما حرفش جدی بود. به هر دری زدم اما نشد. دانشجوی دانشگاه شیراز در مقطع ارشد بودم و تا چند روز دیگه قرار بود از پایان نامه م دفاع کنم و بعد دفاع باهم عقد کنیم. سریع از شیراز برگشتم به ولایت، این همه راه رو از شیراز تا آذربایجان غربی رو اومدم تا باهاش حرف بزنم و بگم که تو هیچ وقت منو تنها نمی ذاری؛ دروغ می گی که منو دوس نداری؛ تو به جز من با کس دیگه ای ازدواج نمیکنی؛ من بدون تو داغون می شم. هیچ امیدی دیگر به زندگی نخواهم داشت. تا رسیدم خونه بهش زنگ زدم که به بهانه تحویل کادو ها و هدیه هاش (که چندین و چند بار ازم خواسته بود) باهاش حرف بزنم که از خر شیطون بیاد پایین و اگه نزدیک بهش باشم، دلش نیاد ترکم کنه، کسی که می گفت اگه با من ازدواج نکنه، زندگی دیگر برایش تمام شده است. عشق ما شهره خاص و عام بود. اما همین که رسیم خونه و بهش زنگ زدم، بهم گفت امروز عقد کرده ام!

بنابراین این وبلاگ دیگر به روز نمی شود. چون ulduz67 رفت که رفت...


اولدوز
پنجشنبه 1 مهر 1389 06:24 بعد از ظهر
salam esme manam ulduz vali ino bedun kesi ke mano nakhad man aslan nemikhamesh ino bekhater bespar boro zendegito bokon va khosh bash khoshbakhtiro jaye dige peida kon byebye
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر